تبلیغات
همه چیز - دختری که تنها به دلیل عشق به امام شهیدش کردند
 
همه چیز
نظر فراموش نشود

شهیده ناهید فاتحی کرجو
محل شهادت:روستای هشمیز کردستان

نوجوانی از جنس ایمان و شهامت

با شروع حرکت های انقلابی مردم ایران، ناهید هم به سیل خروشان انقلابیون پیوست و با شرکت در راهپیمایی ها و تظاهرات ضد طاغوت در جرگه دختران مبارز کردستان قرارگرفت. روزی با دوستانش به قصد شرکت در تظاهرات علیه رژیم به خیابان های اصلی شهر رفت. لحظاتی از شروع این خیزش مردمی نگذشته بود که مأموران شاه به مردم حمله کردند. آنها ناهید را هم شناسایی کرده بودند و قصد دستگیری او را داشتند که با کمک مردم از چنگال آن دژخیمان فرار کرد. برادرش می گوید؛ «آن شب ناهید از درد نمی توانست درست روی پایش بایستد. بر اثر ضربات ناشی از باتوم، پشتش کبود رنگ شده بود». بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و شروع درگیری های ضد انقلاب در مناطق کردستان، همکاری اش را با نیروهای ارتش و بسیج و سپاه آغازکرد.

علاقه او به امام

به امام خمینی(ره) علاقه زیادی داشت. روز ۱۲ بهمن که برای نخستین بار، امام(ره) را در تلویزیون دید، با صدای بلند مرا صدا کرد و گفت «بابا این آقای خمینی است». دستش را روی صفحه تلویزیون کشید و گفت «خیلی دوست دارم از نزدیک با او صحبت کنم» و جلوی تلویزیون ایستاد و شروع کرد به درد دل کردن با امام...(راوی پدر ناهید)

حجاب

از کوچکی ناهید با حجاب، در ذهن من است. ناهید با چادر و روسری به مجالس مختلف می رفت و بر حجاب خود تاکید خاصی داشت. در واقع آن چه در او ممتاز بود، شور و نشاط نوجوانی اش نبود، بلکه وقار و متانت و حجاب او بود.من همیشه او را با چادر و روسری به یاد دارم. حتی به خواهر کوچک ترش هم تاکید می کرد که حجاب خود را رعایت کند.(راوی شوهر خواهر ناهید )

قران...خدا...

دلنشین ترین جلسه برای او، جلسه ی ختم قرآن بود. آن قدر گریه می کرد که دیگر اشکی برای او نمی ماند. همیشه هم برایش این سوال مطرح بود و می گفت: « اگر در مورد چیزی ناراحت یا دلتنگ باشم و زیاد گریه کنم، چشم هایم سرخ می شود و سردرد می گیرم. ولی هروقت با خدا راز و نیاز می کنم و به درگاه او گریه می کنم، بعد از آن اصلاً احساس خستگی، سردرد و ناراحتی جسمی ندارم. بلکه خیلی سبک تر هستم و احساس آرامش بیشتری دارم»(راوی پدر ناهید)

راهی به سوی آسمانی شدن

اوایل زمستان سال 1360 به شدت بیمار شد و به درمانگاهی در شهر سنندج مراجعه کرد. اما از ساعت مراجعتش خیلی گذشته بود و خانواده نگران شده بودند. خواهرش به دنبالش می رود و بعد از ساعت ها پرس و جو پیدایش نمی کند. خبری از ناهید نبود! انگار که اصلاً به درمانگاه نرفته بود! آن وقت ها پدر ناهید در جبهه خرمشهر بود و مادر نگران و دست تنها، به تنهایی همه جا دنبال او می گشت. تا اینکه بالاخره از چند نفر که ناهید را می شناختند و او را آن روز دیده بودند شنید که: چهار نفر، ناهید را دوره کرده، به زور سوار مینی بوس کردند و بردند...بعد از ربوده شدن ناهید، خانواده او مرتب مورد تهدید قرار می گرفتند. افراد ناشناس به خانه آنها نامه می فرستادند که: اگر باز هم با سپاه و پیشمرگان انقلاب همکاری کنید، بقیه بچه هایتان را هم میکشیم

شرط  آزادی...

چند وقتی از ربوده شدن ناهید گذشته بود که خبر گرداندن دختری در روستاهای کردستان با دستانی بسته و سری تراشیده به جرم اینکه «این جاسوس خمینی است!» همه جا پخش شد. یک روستایی گفته بود: آنها سر دختری را تراشیده بودند و او را در روستا می گرداندند . گفته بودند آزادت نمی کنیم مگر اینکه به خمینی توهین کنی..
از روز ربوده شدن او یازده ماه می گذشت
....ناهید فقط ۱۶سال داشت؛ او را به شدت شکنجه کرده بودند. موهای سرش را تراشیده بودند. هیچ ناخنی در دست و پا نداشت. جای جای سرش کبود و شکسته بود. پس از شکنجه‌های بسیار او را در آذر ماه ۱۳۶۱ زنده به گور کردند....(منبع:کتاب فاتح هشمیز)

منبع 
وبلاگ شهید من





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 12 اردیبهشت 1397 12:00 قبل از ظهر
Just want to say your article is as astonishing.
The clarity in your submit is simply excellent and that i can assume you're a professional in this subject.
Fine with your permission allow me to grasp your feed to keep up
to date with imminent post. Thanks 1,000,000 and please carry on the rewarding
work.
دوشنبه 16 مرداد 1396 08:12 بعد از ظهر
I am curious to find out what blog platform you have been utilizing?
I'm experiencing some small security issues with
my latest site and I'd like to find something more safe.
Do you have any suggestions?
سه شنبه 28 آذر 1391 01:59 قبل از ظهر

سلام به پایگاه خبری شهرتون سری بزنید!
جمعه 24 آذر 1391 06:21 بعد از ظهر
سلام داداش
من جدیدا یه سایت زدم ، از اونجا که مواضع تو رو میدونم دوست دارم توش فعال باشی
ممنون
http://sajadnet.tk/
پنجشنبه 16 آذر 1391 07:54 بعد از ظهر
سلام ممنون که به سایتم سر زدی و نظر دادی بازم به ما سر بزن :)
پنجشنبه 16 آذر 1391 07:39 بعد از ظهر
سلام دوست عزیز واقعا وب جالبی داری من که شخصا ازش بحره بردم مطالب جالب داری.
امیدوارم در این راه موفق باشی.
اگر دوست داشتی به ما هم سر بزن.منتظرتم.
یا حق
www.shirazax.ir
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : سعید
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

ساخت کد موزیک